تبليغاتX
عشق شکسته
 
عشق شکسته
 
 
نوشته های ماهان
 

عشق...

  عشق دانی که سرآغازش چیست ؟

امتداد دو نگاه

یکی از عمق دل و قعر وجود ، آن یکی بعد سجود

آن زمانی که دو چشمت ،  پیله خواهش را به وجودم تابید

ودر آن ظلمت و تاریکی شب ،

جاده ای روشن را در فراسوی افق دید زدم

و تو آن یاور دیرینه من ، که در آن جاده سبز

هم نوا با دل سودا زده ام  ، پا به اقلیم عدم می نهی و می گذری

چشم من خیره به دنبال تو کز غور وجود

با دو دستی که به مهر آغشته است ، سوی من آیی و با نغز کلام

دل سرگشته و حیرانم را نزد خود می خوانی

آه ای یاور من

یاد آن روز که در سایه آن سرو  بلند ، سخنت بشنودم

تو به من گفتی ار آن چشمه نور، تو به من گفتی از آن کاخ بلور

گفتی آن چشمه نور ، چشم بر راه تو است

گفتی آن کاخ بلور، خواهد آن روز رسد که توأش پادشهی

من شنیدم که بگفتی اندرون دل تو، جایگاهی است تهی از برای دل من

من دلم اندر کف ، آمدم چشمه نور ، آمدم کاخ بلور

آمدم تا که بر آن مسند عشق پادشاهی بکنم

در درون دل من ،سبدی بود پر از گل محبت و صفا

لیک گلهای سبد اندر آن جایگه ظلمانی که توأش کاخ بخواندی

همگی پژمردند ، همگی افسردند

دیگر از آن همه گلهای قشنگ ، اثری باقی نیست

حال دیگر حتی ، اشکهای من هم ،  چاره مردگی آنها را نتوانند کنند

تو در آن به اصطلاح کاخ بلور

در کنار آن همه چشمه نور

سبد پرگل من را بردی                                                    

خنجر حسرت را تا به ته بر جگرم  بنشاندی

د رخیالت این است که دلم را بردی

لیک نزدم مردی *

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:53  توسط ماهان  | 
عید شده پس ساله نو مبارک 1387 بار تبریک به تمامه دوستان *
سالی سرشار از سلامتی، سعادت، سرافرازی، سرور، سرزندگی، سرخوشی و سرمدی برای همه آرزو می کنم .






 |+| نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 19:3  توسط ماهان  | 
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده... حتي اگر كسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق را تجربه كن حتي اگر توش شكست بخوري... اينو بدون كه اگر كسي وارد زندگيت شد و گذاشت ورفت علاوه بر اينكه يه خاطره به جا ميزاره ميتونه يه تجربه هم به جا بزاره...
*****************************************************************************
تجربه من اینو میگه که عمری که از دست میره و به بدی از دست میر ه حسرت بیشتری میخوریم براش تا عمری که به سرعت میگزره .


 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:29  توسط ماهان  | 
ساکن کلیسا میشوم . میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم .آنقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح . یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم .

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی .




عشق بازی یکی از لذت بخش ترین فعالیت های انسانی است. انگاه که هم رایی و همراهی باشد , دو تنی که در هم می آویزند و در هم می پیچند , با ناز و نوازش , با بوس و کنار می آغازند ، به تماس پوست ها و تن ها می رسند و آنگاه با فریادی اوج لذت و کامیابی خود را انگار به جهان اعلام می کنند این بهترین حا لت رابطه ی جنسی است . این وضعیت ، اما در بسیاری از زوج ها ، وضعیتی آرمانی و دست نیافتنی باقی می ماند . بسیاری از عشق بازی ها " میان- مایه " ( mediocre ) باقی می مانند . در آ ن نه اوج و فرازی هست و نه هم رایی و همراهی .

زن و مرد ( در رابطه ی دو جنسی ) " héterosexuel  " به کمترین یا به کم دردسرترین رضا یت میدهند ، با هم می خوابند و تنش های عصبی را آ رام میکنند .

هر یک به دلایل گوناگون چنان دور از شادمانی جنسی هستند که همآغوشی بیشتر به ادای وظیفه می نماید تا به عشق ورزی . عشق که واژه ی بزرگی است ، معنای زندگی است ، به کناری نهاده می شود و آمیزش تسلا بخش جای عشق بازی می نشیند .




 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 9:43  توسط ماهان  | 
با سلام تا به حال با معشوقه ات زیر باران زیسته ای ... تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ... رقص هر لحظه به رنگ تنهایی ... در سکوت مروارید های آسمانی ... تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ... تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ... تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ... این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی ... زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو ... هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد... تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو ... تا که شاید پیوندی دهد دستان تو ... در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو ... تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای... تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای... این همان خواهش دیدار توست ... این همان گم گشته امید در دیدار توست .....
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 13:15  توسط ماهان 

هرچه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل باشم از آن

گرچه تفسير زبان روشنگرست

ليک عشق بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت (N)

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:55  توسط ماهان  | 
 

خیلی سخته عاشق کسی بشی ,اما اون حتی ندونه دردتو

از چشات نخونه قصه غمو ,علت لرزش دست سرد تو

 خیلی سخته زندگیت فنا بشه,واسه دیدن یه لبخند رو لباش

واسه گفتن از امید و آرزو,تو سیاهی غم انگیز شباش

من نیومدم بگم عاشقتم,چون از این حرفا پر گوش همه

اشتباه که میگن گریه مرد,روی زخمای تنش یه مرهم

من نیومدم بگم تو هم بیا ,مثل قصه ها بریم از این دیار

یا که خیلی مهربون یه مدتی,واسه من ادای عشق و در بیار

تو میخوای برنده باشی میدونم , به همه میگم ببازن جلو پات

هر چی اسپند به آتیش میکشم,تا که چشمت نزنن بشن فدات

تو میخوای پرنده باشی میدونم, یه نفس هوای خوشبختی میخوای

خودم آسمون هفتمت میشم,تو فقط بگو,بگو باهام میای (N) 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:54  توسط ماهان  | 
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم
بر من آن است که با فرقت او می‌سازم   وصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخر تا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازم با من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم
یاد ناورد ز من هیچ و نپرسید مرا باز یک بارگیم پست نسازد چه کنم
چند گویند مرا: صبر کن از لشکر غم بر من از گوشه‌ی ناگاه بتازد چه کنم
من بدان فخر کنم کز غم او کشته شوم گر عراقی به چنین فخر ننازد چه کنم
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:25  توسط ماهان  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:21  توسط ماهان  | 
            سر دفتر عالم معنای عشق است

                           سر بیت قصیده ی جوانی عشق است

                                                ای آنکه خبر نداری از عالم عشق  

                                                         این نکته بدان که زندگانی عشق است 

                                                                                                                          

 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:40  توسط ماهان  | 
 
  بالا